ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

اینم یه بخشیه

1391/2/26 12:30
نویسنده : ندا
256 بازدید
اشتراک گذاری

مریضیه بچه ها هم یه بخشیه از زندگی، ابوالفضلم،بعد از سفر دو شبی حال ندار بودی، خیلی نگرانت بودیم و مزاحم مامان جون اینا شدیم، خدا رو شکر الان خوبی و داریم بر می گردیم خونمون...

خدایا همه ی مریضها رو شفا بده، آمین...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (12)

مریم مامان عسل
26 اردیبهشت 91 13:14
عزیز دلم!!!!
چی شده بود ابوالفضل گلم؟
الان خوبه ندا جان؟
سرما خورده بود یا چیز دیگه؟


سلام، برون رویه شدید داشت، نمی دونم از دندونه یااز سفر
خدا رو شکر از دیشب بهتره
ولی فکر کنم 200 ،300 گرمی کم کرد
مریم خاله
26 اردیبهشت 91 13:47
قربووووووووووون خاله
دوستت دارم
دنیا این چیزها رو هم داره دیگه
بای بای گلکم


خاله آخه درد داشتم خیلی
خودت که دیدی
باشه سعی می کنم خودمو مقاوم کنم خاله جون
زينب عشق مامان و بابا
26 اردیبهشت 91 17:52
سلام سلام خوبيد دلم براتون تنگ شده با عكساي جديد زينب بروزم
اي جونم چه ماهي شده گلتون


سلام ، قربونت خوشحال شدم به ما سر زدید
چشم مزاحم میشیم
مریم مامان عسل
27 اردیبهشت 91 1:13
آخ آخ! راست میگی. حتما یکم ضعیف شده.
اشکال نداره بهتر که بشه جبران میشه.


ایشاالله
ممنون از همدردیت
مامانی
27 اردیبهشت 91 8:03
ایشالا خوب میشه
مامانی بروزم


سلامت باشی
چشم گلم
مامان جون
27 اردیبهشت 91 19:10
واقعا اینم یه بخشی از زندگیه
انشالله حالش قشنگ خوب میشه
میدونم چقدر استرس گرفتی


خیلی سخت بود
مامان یگانه زهرا
28 اردیبهشت 91 1:57
عزیزم
مامان رادین
28 اردیبهشت 91 7:12
سلام
مواظب پسر گلی باشید.
خدا رو شکر که خوب شده و
ان شا اله هیچ وقت مریض نشه.
خصوصی داری؟


سلام ممنونم ایشاالله هیچ فرشته ای مریض نشه
مامان رادین
28 اردیبهشت 91 7:13
وای خصوصیش نکردم تاییدش نکن ندا جون!


چشم نگران نباش گلم
مامان گیسو جون
28 اردیبهشت 91 11:05
آخی جانم می فهمم چی می گی دوستم
خدا رو شکر که بهتره


خیلی سخته ممنونم
مامان نگین
31 اردیبهشت 91 6:22
سلام خانمی. خداروشکر که بهتره. پسر دوست منم چند روزیه همین طوری شده دکتر گفته ویروسه


سلام، ای جانم، خدا همه ی بچه ها رو حفظ کنه
منا خـــــــــــــــــــــاله
1 خرداد 91 22:48
خدا رو شکر که حالت خوب شد خاله، با دیدن مریضیت که حتی از شدت سوختگی لای پات نمی تونستیم راحت بغلت کنیم چقدر ناراحت می شدیم...
مامان ندا و مامانی خیلی تو بهبودی حالت زحمت کشیدن...
واقعا دستشون درد نکنه


همینجا از زحمات مامان جون زکیه تشکر می کنیم